عادل غلامی اوریمی؛ خبرنگار کوهنوردان– در غارهای چندشاخه و پیچیده، خطر همیشه از جایی آغاز نمیشود که انتظارش را داریم؛ گاهی یک دوراهی اشتباه، افت ناگهانی توان جسمانی، بالا آمدن آب یا اختلال در تجهیزات کافی است تا مسیر بازگشت به معمایی دشوار تبدیل شود. در چنین شرایطی، تفاوت میان یک حادثه قابلکنترل و بحرانی مرگبار، اغلب نه به قدرت بدنی غارنوردان، بلکه به کیفیت برنامهریزی پیش از ورود بستگی دارد. خروج اضطراری، تصمیمی نیست که باید پس از وقوع حادثه به آن فکر کرد؛ این برنامه باید پیش از نخستین قدم در تاریکی، طراحی، بررسی و میان اعضای گروه تمرین شده باشد.
غارهای چندشاخه به دلیل پیچیدگی مسیرها، شباهت انشعابها و محدودبودن امکان ارتباط با دنیای بیرون، نیازمند رویکردی دقیق و نظاممند هستند. تهیه نقشه قابلاعتماد، ثبت نقاط کلیدی، مشخصکردن مسیر اصلی و راههای بازگشت، تعیین زمان نهایی گردش و ثبت موقعیت گروه، بخشهایی اساسی از مدیریت خطر محسوب میشوند. هیچ نشانهگذاری یا نقشهای بهتنهایی تضمینکننده ایمنی نیست؛ اطلاعات مسیر باید با وضعیت واقعی غار تطبیق داده شود و هرگونه تغییر مهم، از جمله ریزش سنگ یا افزایش جریان آب، در تصمیمگیری لحاظ شود. تکیه بر حافظه یا اعتماد بیش از اندازه به تجربه، در محیطی که هر انشعاب میتواند شباهتی گمراهکننده داشته باشد، خطایی پرهزینه است.
برنامه خروج اضطراری باید مسئولیت هر عضو را روشن کند. تعیین سرگروه، همراهداشتن چراغهای پشتیبان و باتری کافی، حمل تجهیزات کمکهای اولیه، حفظ ذخیره آب و غذا و پیشبینی ابزارهای ارتباطی متناسب با شرایط زیرزمینی، آمادگی گروه را افزایش میدهد. همچنین، فرد یا نهادی در بیرون غار باید از مشخصات گروه، مسیر برنامهریزیشده، زمان بازگشت و زمان آغاز پیگیری در صورت تأخیر مطلع باشد. این هماهنگی بیرونی، در صورت بروز حادثه، میتواند روند جستوجو و امدادرسانی را هدفمندتر کند.
بااینحال، مهمترین بخش برنامه اضطراری، توانایی تشخیص زمان توقف و بازگشت است. خستگی، گمشدن مسیر، خرابی تجهیزات یا تغییر شرایط محیطی نباید بهانهای برای ادامهدادن به هر قیمت باشند. تصمیم حرفهای، گاهی صرفنظرکردن از هدفی است که برای رسیدن به آن ساعتها تلاش شده است. در غارنوردی، شجاعت واقعی در عبور از دشوارترین گذرگاه خلاصه نمیشود؛ در شناخت مرز تواناییها و پذیرش محدودیتها معنا پیدا میکند.
فرهنگ ایمنی زمانی نهادینه میشود که خروج اضطراری، بخش جداییناپذیر هر برنامه غارنوردی باشد، نه موضوعی حاشیهای در جلسات توجیهی. غار باید میدان شناخت و تجربه باشد، نه آزمون بخت و اقبال. هیچ تالار کشفنشدهای ارزش آن را ندارد که راه بازگشت را به فراموشی بسپاریم؛ زیرا موفقیت واقعی یک پیمایش، نه در عمقی که فتح میکنیم، بلکه در بازگشت ایمن همه اعضای گروه معنا مییابد.